تبلیغات
خشاب - آه ای شلمچه

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 21 شهریور 1390
اینجا مقدس است، مقدس مقدس.
اینجا سر زمینی است که زمانی آبستن جنگ بود.جنگی ناجوانمردانه و تحمیلی،بدون دلیل منطقی و متفاوت با جنگ های«ماراتن»،«لاده»،«پلاتایا»،«همیرا»،«موراکه»،«کانای»،«زاما».
اینجا زیارتگاه فرشتگان و ملائکه است.«فاخلع  نعلیک انک بالواد المقدس طوی »
باید یواش یواش قدم برداری تا خواب شهدا را بهم نزنی.باید نرم و آهسته راه بروی تا چینی نازک تنهاییشان ترک برندارد.مواظب تاول ها باش تا دهان باز نکنند.
اینجا باید چراغ تکلیف را روشن کنی.
ای کاش میشد به عمق این خاک کوچ کرد تا رازهای سر به مهر و ناشنوده را دانست و فهمید.
می خواهم از برهوت حرف بگذرم وخلوت شهدا وبزم عارفانه شان را بهم بزنم.چشم هایت را ببند و با من هم سفر شو.این جا منتهی الیه غرب خرمشهر است.گفتم خرمشهر یادم آمد که صدام می خواست اسم خرمشهر را محمره یا معمره بگذارد و اهواز را می خواست با «هاء» حوض بنویسد،«الحواز» و خوزستان را عربستان. و سوسنگرد را خفاجیه بنامد.او میخواست واحد پول خوزستان را تبدیل به دینار کند اما نتوانست.
خوش آمدی اما با وضو!اذن دخول بخوان.باذن الله واذن رسوله و...
سلام به غروب غم انگیز و معنا دار شلمچه.
سلام به غروب خون بار شلمچه.
سلام به شلمچه که از پاره های دل رهبر رنگین است.«سلام بر شهدا وبدن های مطهرشان که همدمی جز نسیم صحرا و پناهی جز مادرشان فاطمه زهرا سلام الله علیها ندارند.»
سلام بر «حاج ابراهیم همت»که فرمانده لشکر هفت ابرهه عراق(ابراهیم جبودی)را زمین گیر کرد.
سلام به «حاج حسین خرازی» که در برابر جنود کفر(که در راس آن ماهر عبدالرشید بود)ایستاد.
شلمچه یعنی به گور بردن آرزوی عبدالرشید«امروز امیدیه،فردا اهواز».
شلمچه یعنی قطعه ای از بهشت.
شلمچه یعنی بوی سیب و قتلگاه حاج حسین خرازی،حاج حسینی که ثابت کرد یک دست هم صدا دارد.
شلمچه یعنی شدید ترین ضد حمله ها،از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر،یک ریز و پی در پی،بی وقفه و بدون مهلت.
شلمچه یعنی«حاج حسین متوسلیان»،جاوید الاثر نه مفقود الاثر؛یعنی زخمی شدن صدها پرستو.
شلمچه یعنی ظهور با شکوه و دلگرم کننده حاج ابراهیم همت در خط و هدایت عملیات.
شلمچه یعنی تیپ24 مکانیزه عراق به فرماندهی سرتیپ محمد رشید صدیق به همراه معاونش فضیل و یگانش که اسیر شدند.
شلمچه یعنی«غلام حسین افشردی» یا همان حسن باقری یعنی تای تلو اسامة بن یزید جوان.
شلمچه یعنی مقاومت در روز شانزدهم و هجدهم جند الله در منطقه که باعث شد،از ساعت 12 شب لشکر6 مکانیزه و زرهی از منطقه جفیر،کرخه نور و نزدیکی های اهواز به سرعت عقب نشینی کنند.
شلمچه یعنی عملیات بیت المقدس،«کربلای 3 در دی ماه 1365».
شلمچه یعنی« سید صمد حسینی» که بعد از سیزده سال سرش سالم پیدا شد.
شلمچه یعنی:سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت.یعنی دشمن متکی به سلاح و ما متکی به ایمان.
شلمچه یعنی پله پله تا خدا.
شلمچه یعنی پا به پای مرگ وشانه به شانه عزرائیل.
شلمچه یعنی جان را کف دست گذاشتن و تقدیم دوست کردن.
شلمچه یعنی معبر تا کربلا،راه قدس،آزادی فلسطین و فتح ارزش ها.
شلمچه یعنی گریه صاحب الزمان«عج» و پر پر شدن گل های آفتاب گردان.
شلمچه یعنی ذبح شدن نازدانه های پسر فاطمه و تشییع جنازه خورشید ها و ستاره ها،یعنی دو نیم شدن فرق ماه.
شلمچه یعنی زمین تا دندان مسلح،یعنی بوی مرگ و سیر در ملکوت.
شلمچه یعنی هبوط به اعماق زمین و سعود به ملکوت و اعلی علیین.
شلمچه یعنی یک قدم تا خدا.
شلمچه یعنی شلمچه،شلمچه تعریف کردنی نیست،باید بودی و میدیدی،میدیدی که چگونه از آسمان شاباش سرخ می بارید و پرستو ها و کبوتر ها بی سر میرقصیدند.
شلمچه یعنی،نه نگویم بهتر است.ای کاش شلمچه خودش را تعریف می کرد.
شلمچه که گم نشده ،ما گم شده ایم.شلمچه باید ما را معرفی کند.
شهدا اجازه میدهید از برهوت حرف بگذریم و راحت تر حرف بزنیم.
بغض کالی راه گلویم را بسته است؛«هم میشود گریه کنم هم نمیشود»غمی به سنگینی یک کوه به دلم نشسته و پا نمیشود.
نمی خواهم احساسم را عوض کنم،دوست دارم استحاله بشوم.
شهدا!من آدم به درد نخوری هستم،سالهاست بدون گواهینامه عبودیت و زندگی زندگی کرده ام،بارها جریمه شده ام برای اشتباهات کلی و جرئی.
بارها تصمیم گرفته ام به شما برسم اما «همیشه برای رسیدن به شما زود دیر می شود»
روبروی شما ایستاده ام  و با خودم حرف می زنم،خودی که شکل دیگری شده.
اشک در چشمانم موج میزند و میرقصد بر روی گونه هایم.
شهدا کمکم کنید عادت کنم عادت نکنم.
ای شهدا اگر من شما را زودتر پیدا کردم مال من میشوید و اگر شما من را پیدا کردید من مال شما میشوم.در هر صورت فرق نمی کند،چه شما مرا پیدا کنید چه من شما را،مال هم میشویم.ولی خدا کند شما مرا پیدا کنید.
شهدا!خدا هوایتان را داشت،شما در حیاط خلوت خدا قدم زدید تا خدا توجهش جلب شد.
از همه خوشبخت تر بودید و خدا شما راچید.«طوبی لکم»
کمکم کنید تا اجازه ندهم غریبه ها به خلوت با شکوهم حجوم بیاورند و لحظه های سبزم را رنگ کنند؛زرد،سیاه،کبود...
راستی جایی که حضور روشن خدا نباشد دوست داشتن معنی ندارد
این روز ها به طرز عجیبی مکدرم«چتری به دست ابرها بدهید تا باران گریه ام خیسشان نکند»من هوای باریدن دارم«حس میکنم شکستنی شده ام»اینقدر موتور زندگی ام جوش آورده و داغ کرده که حس می کنم باید کمی استراحت کنم تا این موتور از کار نیفتد.
من یادم نبود جاده زندگی لغزنده ویخ بندان است،نه زنجیر چرخ نه لوازم ایمنی را با خود آوردم و نه وسایل ضروری،من همیشه با سرعت غیر مجاز حرکت کرده ام.
فراموش کردم زندگی اتوبان نیست،توجه به گردنه ها و فراز ونشیب ها و گردش به چپ و راست نکردم.
شهدا من منتظرم کمکم کنید؛«تمام دست ها برای شمارش این انتظار کم است»
زندگی برای من صفحه شطرنجی است که مرا مات کرده.
کمکم کنید از اول بازی کنم.من قانون بازی را نمی دانستم.برای همین بازنده شدم.
راستی مگر تمام آدم های بزرگ«مثل شما»که در تاریخ بشریت تحول حاصل کردند فرشته بودند؟چرا من نتوانستم در خود تحول ایجاد کنم؟!
من به شهید محمد علی رجایی ایمان دارم که گفت:«همه اش نباید دیگران سرنوشت باشند و تو سر نوشت آن ها را بخوانی حالا یکبار هم تو سرنوشت درست کن و بگذار دیگران بخوانند.»
شهدا کمکم کنید سرنوشت درست کنم.کمکم کنید تا پیله های غرور،خود خواهی،غفلت ومنیت را پاره کنم و پرواز کنم.
کمکم کنید تا به قول بچه های جنگ،(شب عملیات)نور بالا بزنم.کمکم کنید تا از پل هوا و حوس سر بلند بگذرم.
کمکم کنید تا ازمرداب گناه رهایی یابم.
وعده دیدار من و شما ملکوت.
منبع:کتاب«سفر به سرزمین نور»بهزاد پوداد و کتاب یادمان ها(کاری از موسسه روایت سیره شهدا)




برچسب ها: شلمچه، عملیات کربلای5، یاد مان ها، یادمان،
ارسال توسط محمد مجیدی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
بر قامت دلربای مهدی...صلوات؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا