تبلیغات
خشاب - فراز‌هایی از وصیت‌نامة شهدای دانشجو

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 18 شهریور 1390

الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛

اوست خدایی كه مرگ و زندگی را آفرید تا بیازمایدتان كه در صحنة پیكار حق و باطل، كدامین از شما نیكوكارتر است.

*

نام‌شان «موحد»، كتاب‌شان «قرآن»، پیام‌شان «ایمان»، جرم‌شان «قیام»، راه‌شان «اسلام»، امام‌شان «امام»، سلاح‌شان «وحدت»، درس‌شان «جهاد» ، مرام‌شان «تقوی» و مقصدشان «شهادت».

*

خدایا، یاران‌مان! یاران‌مان! آری یاران‌مان را ربودند كه «تن‌ها» بودیم، «تنها» شدیم. پای‌مان را شكستند تا نرویم. زبان‌مان را بریدند تا نگوییم. خون‌مان را ریختند تا نباشیم. اینان چرا از «انسان» می‌هراسند؟ چرا از ایمان می‌ترسند؟

پنداری كه چون شمع ذوب می‌شویم، آب می‌شویم. ما از مردن نمی‌هراسیم، اما می‌ترسیم بعد از ما «ایمان»‌ را سر ببرند و اگر نسوزیم هم كه روشنایی می‌رود و جای خود را دوباره به شب می‌سپارد. چه باید كرد؟

از یك سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم، و از دیگر سو باید شهید شویم تا «آینده» بماند. هم باید امروز شهید شویم، «فردا» بماند و هم باید بمانیم تا فردا «شهید» نشود. عجب دردی!

*

خدایا، نكند وارثان خون این شهیدان در راه‌شان گام نزنند؟ نكند شیطان‌های كوچك با «خون» این‌ها «خان»‌ شوند؟ نكند «جان‌مایه‌»ها برای «بی‌مایه‌ها»ی دون، «سرمایه» مقام شود.

نكند شهادت این‌ها، پایگاه «دنائت» آ‌ن‌ها بشود؟ نكند میوة درخت «فداكاری» این‌ها را «صاحبان ریاكاری» بچینند؟ نكند ثمرة جنگ یاران‌مان به چنگ «فرنگی‌مسلكان» افتد؟ نكند«خونین‌كفنان» در غربت بمیرند تا «خویش‌باوران غرب» كام گیرند؟ نكند كه... نه، نه، خدایا هرگز!

این‌ها كه گفتم كفر است! مگر می‌شود خون حسین پای‌مال شود؟ مگر می‌شود دست عباس بر پیكر یزید بیاویزد؟ هرگز! كدام مردن؟ «شهادت»!

«محمود»، «حسین» و «علی» شهید شده‌اند.«محمد شهید شده است»، «جمال» هم شهید شده است، كسی نمرده است، همه زنده‌اند!

و آخرین زمزمه‌شان :«خدا خمینی را قائم دارد...»

*

خدایا، یادآوران ایمان بودند، چگونه از یاد ببریم‌شان؟‌ سیاهی شب به سرخی خون آنان شكافت. بازوان پرتوان انقلاب بودند، سرمایة قیام بودند؛ خدایا چگونه می‌توان از یاد برد: «علم الهدی» را ،«فروزش» را ،«حكیم» را ،«خوش‌نویسان» را ،«بهاءالدین» را، «حاتمی» را ،«هادی‌پور» را ،«دهشور» را كه با مرگ خویش حیات را شوری تازه بخشیدند و در این ظلمتكده چونان نوری خوش درخشید. و دیگران را كه نام‌شان معلوم نیست. فقط می‌دانیم كه «عبدالله» بودند و «موحد» و «رستگار».

*

خدایا، امام‌مان! مرجع‌مان، فقیه‌مان،‌ رهبرمان، امیدمان، ‌محور وحدت، باب اخوت، مظهر همت، پیرمان، مرادمان، معلم‌مان، او عصارة انسانیت معاصر است. اسطورة مقاومت است، الگوی جهاد است، مظهر ایمان است، نگه‌دارش!

*

خدایا، دست آمریكا از آستین صدام بیرون آمده است تا خون جوان‌های ما را بریزد و كفش آمریكا به پای «دوستان شیطان بزرگ» رفته است تا گام‌به‌گام خط امام را سر ببرند؛ رسوای‌شان ساز.

منبع:

ماهنامه امتداد

شماره 64، خرداد 1390

صفحات (60-60)




طبقه بندی: وصیت نامه شهدا، 
برچسب ها: فراز‌هایی از وصیت‌نامة شهدای دانشجو، وصیت نامه، وصیت نامه شهدا،
ارسال توسط محمد مجیدی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
بر قامت دلربای مهدی...صلوات؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا