تبلیغات
خشاب - ای باد حیا نمی کنی؟

بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 17 شهریور 1390

مجلس عزاداری توی مدرسه بر پا كرده بودند و مرحوم حاج میرزا رضای همدانی  (كه یكی از علمای با اخلاص بوده ) در آنجا منبر می رود در آن فصل باد و باران و آفتاب و ابر با هم توام بود. یك روز وقتی كه حاج میرزا بالای منبر مشغول سخنرانی می گردد و بعد از آن روضه حضرت اباالفضل (ع ) را می خواند، ناگهان هوا طوفانی شد و باد شدیدی آمد كه بر اثر آن باد و طوفان چادری كه روی حیاط انداخته بودند به حركت در آورد و هر دقیقه باد شدیدتر می شد و سر و صدا راه انداخته بود.

 

 


  این مرد بزرگ وقتی این سر و صداها و این صحنه را می بیند دستش را از زیر عبا در می آورد و دو زانو مؤ دب روی منبر می نشیند و با انگشت سبابه اشاره به باد می كند و می فرماید:

ای باد حیاء نمی كنی و خجالت نمی كشی ؟! چقدر یاغی و سركش شده ای ؟
مگر نمی بینی و نمی شنوی كه من مشغول ذكر مصیبت آقایم قمربنی هاشم حضرت عباس (ع ) هستم .
  آن باد شدیدی كه برخاسته بود و می خواست چادر با آن عظمت را از بیخ و بن بكند،  آرام و ساكت شد و ایشان با كمال آرامش روضه حضرت را خواند. 
وقتی كه روضه حضرت اباالفضل (ع ) تمام شد و از منبر پائین آمد دوباره طوفان شدیدی برخاست و چادر و پوشش را پاره پاره نمود.




برچسب ها: عاشورا،
ارسال توسط محمد مجیدی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
بر قامت دلربای مهدی...صلوات؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا