تبلیغات
خشاب - رقص مرگ

بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 17 شهریور 1390

آخرین نوشته دکتر چمران
لحظاتی قبل از شهادت


 رقص مرگ !


 متن زیر ، آخرین نوشتة دكتر چمران می باشد كه چند دقیقه قبل از شهادت آن را نگاشته است .

« ای حیات ! با تو وداع می كنم ، با همة مظاهر و جبروتت . ای پاهای من ! می دانم كه فداكارید ، و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حركت در می آیید ؛ اما من آرزویی بزرگتر دارم . به قدرت آهنینم محكم باشید. این پیكر كوچك ؛ ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید . دراین لحظات آخر عمر ، آبروی مرا حفظ كنید . شما سالهای دراز به من خدمت ها كرده اید . از شما آرزو می كنم كه این آخرین لحظه را به بهترین وجه ، ادا كنید . ای دست های من ! قوی و دقیق باشید . ای چشمان من ! تیزبین باشید . ای قلب من ! این لحظات آخرین را تحمل كن . به شما قول می دهم كه پس از چند لحظه همة شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید . من چند لحظة بعد به شما آرامش می دهم ؛ آرامشی ابدی . چه ، این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد »



در راه تو

 من مسئولیت تام دارم كه در مقابل شداید و بلایا بایستم ، تمام ناراحتی ها را تحمل كنم رنج ها را بپذیرم ، چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن كنم . ای خدا ، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا كه دشمنان ، مرا از این راه طعنه زنند . باید به آن سنگدلانی كه علم را بهانه كرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت كنم كه خاك پای من هم نخواهند شد . باید همة آن تیره دلان مغرور و متكبر را به زانو درآورم ، آنگاه خود خاضعترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم .
 

ای خدای بزرگ ، این ها كه از تو می خواهم چیزهائیست كه فقط
 می خواهم در راه تو به كار اندازم و تو خوب می دانی كه استعداد آن را داشته ام . تو ای خدای من ، می دانی كه جز راه تو و كمال و جمال تو آرزویی ندارم ، آنچه می خواهم آن چیزی است كه تو دستور داده ای و میدانی كه عزت و ذلت به دست توست و می دانم كه بی تو هیچم و خالصانه از تو تقاضای كمك و دستگیری دارم .

حتی یك لحظه

ای مادر هنگامی كه فرودگاه تهران را ترك می گفتم و تو حاضر شدی و هنگام خداحافظی گفتی: « ای مصطفی ، من تو را بزرگ كردم ، با جان و شیرة خود تو را پرورش دادم و اكنون كه می روی از تو هیچ نمی خواهم و هیچ انتظاری از تو ندارم ، فقط یك وصیت می كنم و آن این كه خدای بزرگ را فراموش نكنی »
ای مادر، بعد از بیست و دو سال به میهن عزیز خود باز می گردم و به تو اطمینان می دهم كه در این مدت دراز حتی یك لحظه خدا را فراموش نكردم ، عشق او آن قدر با تار و پود وجودم آمیخته بود كه یك لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود .


به امام موسی صدر

وصیت می كنم به كسی كه او را بیش از حد دوست می دارم . به معشوقم ، به امام موسی صدر، كسی كه او را مظهر علی می دانم ، او را وارث حسین می خوانم ، كسی كه ... از اینكه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشكلاتی سخت دست به گریبان بوده ام متأسف نیستم . از این كه امریكا را ترك گفته ام ، از اینكه دنیای لذت و راحتی را پشت سرگذاشتم ، از اینكه دنیای علم را فراموش كردم ، از این كه از همه زیبایی ها و خاطرة زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام متأسف نیستم ....
تو ای محبوب من ، دنیایی جدید به من گشودی كه خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش كند . تو به من مجال دادی تا پروانه شوم ، تا بسوزم ، تانور برسانم ، تا عشق بورزم ، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم ....
اما من ، منی كه وصیت می كنم ، منی كه تو را دو ست می دارم ... آدم ساده ای نیستم . من خدای عشق و پرستشم ، من نماینده حق ، مظهر فداكاری و گذشت ، تواضع ، فعالیت و مبارزه ام . آتشفشان درون من كافیست كه هر دنیایی را بسوزاند ، آتش عشق من به حدی است كه قادر است هر دل سنگی را آب كند ، فداكاری من به اندازه ایست كه كمتر كسی در زندگی به آن درجه رسیده است .... كسی كه وصیت می كند آدم ساده ای نیست ، بزرگترین مقامات علمی را گذرانده ، سردی و گرمی روزگار را چشیده ، از زیباترین و شدیدترین عشق ها برخوردار شده ، از درخت لذات زندگی میوه ها چیده ، از هرچه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده و در اوج كمال و دارایی ، همه چیز را رها كرده و به خاطر هدفی مقدس ، زندگی دردآلود و اشك بار و شهادت را قبول كرده است . آری ای محبوب من ، یك چنین كسی با تو وصیت می كند...






طبقه بندی: شهید مصطفی چمران، 
برچسب ها: شهید چمران،
ارسال توسط محمد مجیدی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
بر قامت دلربای مهدی...صلوات؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا